کسی که می رود (ناظم حکمت)

 

روی شیشه ها

شب بود و

برف

 

میان تاریکی

در نهایت درخشش ریل های موازی

جدایی را به خاطر می آوری

در سومین سالن ایستگاه

دختری کوچک

با پاهای عریان

و چادری سیاه

به خوابی عمیق می رود

من قدم می زنم...

 

 

شب و

برف روی پنجره ها بود

که در سالن ترانه ای خواندند!

زیباترین ترانه ی برادرم که رفت

زیباترین ترانه ...

زیبا ترین ...

زیبا...

برادران چشم های مرانگاه نکنید

 

 

گریه از درونم می جوشد.......

میان تاریکی در نهایت ریل های موازی

 

 

جدایی را به خاطر می آوری

در سومین سالن ایستگاه

دختری کوچک

با پاهای عریان

و چادری سیاه

به خوابی عمیق می رود

من پرسه می زنم

 

شب و

برف روی پنجره ها بود

که در سالن ترانه ای خواندند.

/ 0 نظر / 17 بازدید